سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد
می‌بینم

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

 برای من همه چیز زنده گی در وجود او متمرکز شده بود.. می خواستم که او تمام و کمال، خود را در اختیار من بگذارد. اما او می خواست آزادتر باشد و از من دوری کند. ما پیش از آن که به هم بپیوندیم پیوسته به هم نزدیک تر می شدیم اما بعد نیروی مقاومت ناپذیر ما را مدام از هم دور کرد و هر کدام از ما را به سویی برد.. و دچار حالی شدیم که دیگر تغییرش امکان نداشت. او می گوید که من حسادت می کنم و حسادتم بی معنی است. من هم خیال می کردم که حسادتم بی معنی است. اما این درست نیست. من حسود نیستم، ناراضیم...!

آناکارنینا... تولستوی

.

.

.

دو چیز را دست کم گرفته بودم. و این دو باعث شد که ما ببازیم. او به من. و من به زنده‌گی... اول آنکه پیش می‌آید که گاهی حرفه‌ی آدمی از خودش بزرگ‌تر نیست. انسان‌ها به گواه تاریخ و به شهادت حوادثی که در اینجا گذشت، توانسته‌اند از حرفه‌شان و شخصیت‌شان و حتی خودشان بیرون بایستند. دوم آنکه آدمی محصول تغییر است حتی همان که با چشمانی خیره دنیا را می‌بیند دچار تلاطمی است در خودش و تغیّری در جنس نگاهش.  و این تغییر بی‌رحم‌تر و بی‌عاطفه‌تر از هر نوع محبتی است که تاریخ از دو انسان به هم به یاد می‌آورد..

  • ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۳۱
  • وی بی

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۰۸:۳۷
  • وی بی

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین 
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

.

.

  • ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۴
  • وی بی

غمگینم.

.

.

.

تو کجایى؟

  • وی بی
از دوران کودکى تا سال ها خواب پرواز می دیدم. حتى تا سال هاى آخر دانشگاه. با همان کیفیت دوران کودکى. بى آن که آشنایى با فیزیک حرکت سیال و رانش و معادلات غیر قابل حل توربولانس و معادلات گسسته اى که مى شد سال ها در آن ها گم شد از ساده گى شان اندکى بکاهد.  خواب هایم یک سریال تکرارى از داستانى ساده بود که مدام از یک جا شروع مى شد اما هر بار اندکى بیشتر پیش مى رفت. هر بار این طور شروع مى شد که بالاى دیوار بلندى هستم در روستایى که به دشتى به غایت سرسبز مشرف است. و از آنجا به امید پرواز به پایین میپرم. مدت ها - سال ها در خواب و خواب ها در سال!- هیچ حرکت خاصى بلد نبودم. تا اینکه بعدها یاد گرفتم که از شدت سقوط بکاهم. آن اواخر بود که انگار به فنون شناورى مسلط شده بودم... سال هاى آخر دانشگاه. اما خیلى زود داستان رازآلود خواب ها قطع شد و دیگر این امید به پرواز در رؤیا سراغم نیامد. تا سال ها. شاید ده سال تمام. 
حالا چند روزى است که باز خواب پرواز مى بینم. مداوم. مکرر. بى دامنه. بى واسطه. از هر نقطه اى که هستم پرواز مى کنم. بلندى. دشت. دریا. چمنزار. مداوم. مکرر از نقطه اى به نقطه اى دیگر. بى دامنه. بر فراز دشت هاى نامتناهى.. از میان منظره هایى که هیچ  تکرار نمى شوند. بى واسطه. بى آنکه مستلزم باد و بلندى باشد. یا نگران ابرى و بارانى. این معنى اى دارد یعنى؟ 
  • ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۵۷
  • وی بی

و سخن اوست که: علیک بقلبک.. بر تو باد به دل تو 

یعنی بر تو باد که دایم دل حاضر داری تا غیر در او راه نیابد...

ذکر اویس قرنی.. تذکرة الاولیاء

  • ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۳
  • وی بی

راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر ...

  • ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۲
  • وی بی