سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد
می‌بینم

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم... هزار نامه به پای کبوتری که ندارم؟

  • ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۳:۱۰
  • وی بی

من بودم و باغ ِ رنگ در آیینه.. صد منظره ی قشنگ در آیینه... ناگاه تماشای مرا بر هم زد... نفرین به حضور سنگ در آیینه... 

  • ۲۷ آبان ۹۴ ، ۱۱:۲۷
  • وی بی

درست مثل تیرى که از دهانه ى کمان رها مى شود و به هدفى آرام مى گیرد، شادى ها زودگذرند. و ناپایدار. و متمرکز بر جریانى خاص. شادى یک حالت سکون به سمت هدف زودگذر و ناپایدار است در جهت خاصى. اما غم متمرکز نیست. غم در تمام شریان ها جارى است. غم هنر سیالیت روح انسان است که انعطاف خودش را به دنیاى دینامیک اطراف تحمیل مى کند. غم ها مثل دانه هاى تسبیح پشت هم مى آیند. حرکت دانه اى متضمن وجود دیگرى است. یک جریان ثابت. غیر متمرکز. بى جهت به ظاهر اما همگرا...

  • ۱۰ آبان ۹۴ ، ۰۵:۴۶
  • وی بی

گیر کرده ام. نه هدف درستى دارم که جلوتر بروم. نه از گذشته لذتى برده ام که برگردم میان خاطرات. کاش دوباره بیایى کمى حرف بزنیم. نصف شب راه برویم و در تاریکى مطلق گم شویم. راستى هنوز اینجا را مى خوانى؟!...

  • وی بی

یکى از نشانه هاى مسافر بودن آنست که تو خیابان هاى شهرى را هرچند بار از آنها گذشته باشى به خاطر نیاورى.. نقشه بلد شدن نشانه ى همزیستى مسالمت آمیز است با شهر. تن دادن به جبر زمان.

در شهر ساحلى که بودم تا مدت ها نام خیابان هاى شهر برایم مهم نبود. با خودم لابد میگفتم که تو مگر چند ماه دیگر اینجا مى مانى؟ ... رفته رفته جبر جغرافیا خودش را نشان داد. خیابان ها را میشناختم. فهمیدم که دیگر غربت کارى شده. به دنیاى بیهمه چیزها باخته بودم. ..

اما هر چه مى کنم تهران را خوب یاد نمى گیرم.. این معنى اى دارد یعنى؟ .

  • ۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۳:۳۸
  • وی بی