سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد

شهر گربه‌ها.. شهر موش‌ها

يكشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۱۴ ق.ظ

خاک اینجا استعداد غریبی دارد برای کدورت. بذرهای نفرت خوب پا می‌گیرند و جوانه می‌زنند. جا به جا. آب و هوای تهران به تو یاد می‌دهد که از هر چه شبیه تو نیست، از هر که مثل تو فکر نمی‌کند، متنفر باشی. به تو یاد می‌دهد که دست و رویت را مثل بقیه به کثافت دروغ و غیبت بزک کنی. و بی‌محابا و بی‌دامنه تنفر بورزی. گاهی بی‌هیچ بهانه‌ى درستی حتی. مثلاً در همین چند ماه بار‌ها شده که به خاطر ترمز کردن برای عابری در خط عابر پیاده مورد عتاب قرار گرفته‌ام. چندباری گذشت تا فهمیدم که آن‌ها که این‌طور بوق می‌زنند و ناراحت‌ند مردمان عجیبی نیستند. آن‌ها آدم‌هایی عادی در شهر هستند که تشنهٔ نفرت‌اند. حال شهر مثل بیمار بی‌رمقی است که پزشکان جوابش کرده‌ باشند. از بد روزه‌گار دولت‌ها هم دست‌پرودهٔ همین نفرت عمیق و ریشه‌دار بوده‌اند. گاهی نسیم ملایمی آمده تا هوای شهر را با عطر خود عوض کند اما و لا تبدیل لخلق الله. انگار تنها کاری که دولت‌ها کرده‌اند هم این بوده که تلاش کنند که مردمان شهر کمتر هم را ببینند.. تا کمتر ویروس تنفر شیوع پیدا کند... «دولت الکترونیک» بیش از هر چیز راهی آبرومندانه بود تا کمتر کسی بفهمد ما تحملمان کمتر شده برای هم..

آنطرف‌تر اما حقیقت این است که درین سال‌هایی که بسیار زنده گی‌ها از مردمان غربی دیده‌ام، آب و هوای بهتری نزد ایشان نیافته‌ام. آمریکا فقط سرزمین فرصت نیست. سرزمین توهم هم هست. آدم را ابن الوقت بار می‌آورد. بذر انسانیت در خاک آمریکا با سمپاشی به موقع طوری رشد می‌کند که کمتر به آلوهیت می‌رسد. آدم‌هایی که زنده گی را از اول تا آخر می‌دوند بی‌آنکه دقیقا بفه‌مند که چرا آمده‌اند. آمریکا به تو یاد می‌دهد که انتهای مسیر مهم نیست و لحظه را دریاب. یاد می‌دهد که به قول خودشان ایگنورنت باشی. پیر شدن در آمریکا ضعف مطلق است. آدم‌ها جوانیشان را در عیش و نوش و لذت‌های زیان‌بار هدر می‌دهند بی‌آنکه دشت خوبی از لذت عبادت دست و پا کنند برای خودشان. یا بی‌آنکه دست‌کم در وسعت روحشان بکوشند. غالباً در تنهایی و ضعف می‌میرند. و این حقیقت ماجراست....

.

.
مهاجرت از دومی به اولی را کمتر دیده‌ام. اما بسیار دیده‌ام آدم‌هایی را که از تنفر به توهم رفته‌اند و به معجون عجیبی رسیده‌اند که نه جوانی دارد، نه پیری، نه دنیا و نه آخرت. سراسر نفرت و تعجب و توهم است. حالی که خود تهرانجلسی‌ها بهتر توصیفش می‌کنند: «ملغمه». نفوذ فضا آنقدر عمیق ست که ظرف مدت کوتاهی زنده گی می‌شود فیش آخر ماه. تعطیلات آخر هفته. فلان رستوران. اما حقیقت این است که این گیاه در بذر نفرت روییده و آن ذات نفرت هیچ وقت رنگ نمی‌بازد. آن ذات ِ بی‌تحمل کم صبری که نفرت را نفس می‌کشد... شاهد اگر خواستی رفاقت ایرانی‌های آنجا را با هم سراغ بگیر..

  • ۹۳/۰۷/۲۰
  • وی بی

نظرات  (۱۱)

برگردین به ۲۲ سالگی بازم میرفتین یا نه ؟
پاسخ:
ترکشی در نخاع...
  • مربوط به حدیث حضرت داود علیه السلام
  • با توجه به حدیث به این نتیجه می ‌رسیم که امام حسین علیه السلام هم که تسلیم به امر و اراده ی خدا و راضی به خواسته ی خدا بودند، خداوند آنچه را که امام دوست داشتند به آن برسند را ـ با پیروزی خون بر شمشیرـ  به ایشان عطا فرمودند. خواسته ی امام این بود: «إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی» من تنها و تنها برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم . می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به شیوه ی پدربزرگ و پدرم حرکت کنم

    به کامنت محترم بالایی

    البته این نام کاربری «...» توسط فرد دیگری جز من هم استفاده شده
    مثلا اون اولی که لبخند ذیلش بود من نبودم


    ولی واقعش برای من توجه ایشون اهمیتی نداره
    من توی دانشگاه وقتی فهمیدم توجه یک استاد اهمیت نداره که به خاطر یک امضا ساعتها پشت در اتاق فرد نااشنایی ایستادم و ایشون به استاد مورد اطمینان من زنگ زد و با صدای بلند گفت چی میگن این دانشجوهای دروغگو؟

    من توی جامعه آبدیده شدم، هدفم از نوشتن در امثال این وبلاگ رشد خودم و دیگرانه
    اگر یک سری خاطرات مشترک لابلای این خطوط و سطور مرا وادار به نوشتن نمیگرد هرگز نمینوشتم.


    شما فرض کنید خاطره مشترک در حد لینک اون کنار، در حد لینک سایت صحیفه امام باشه..


    ماها ناگزیر به خیلی چیزها در جامعه اسلامی مون گره خوردیم.

    خدا همه مون را عاقبت به خیر گنه
    متاسفانه بهنظر من نویسنده این وبلاگ ارزش چندانی برای خوانندهایش قائل نیست ... با این حال بعد از اینهمه تجربه ای که شما اینجا داشتید بنده اصرار شما را برای کامنت گذاشتن اینجا درک نمی کنم. همینطور این فیلم شهر موشها اومد گوگل رو رو هم خراب کرد وگرنه شما قبلتر سرچ می زدید نیویورک رو می آورد شهر گربه ها هم که تهران خودمونه.
    سلام

    خیلی چیزها وهم است

    با گنگ نوشتن به وهم مردم کمک میکنید

    فکر میکنند شهود است

    میشود پست های اینطوری را که نظرش را باز میگذارید با دقت بیشتری مدیریت کنید؟

    موش و گربه!!!!!!

    نماد چیست مثلا؟ بالای شهر و پایین شهر تهران؟
    فیلم خانم برومند؟
    مساله فرهنگی؟

    خب خوب نیست دیگر اینطور مبهم نویسی.

    پیش از این فرموده بودید از خط و ربط های ادبی اجتناب میکنید.

    شاهدش همین پست که نمیکنید!!

    سلام
    نمی دانم چطور از آلودگی اخلاق در تهران به  آمریکا رسیدید و بعد به تهرانجلس؟
    و صد البته تفکرت را تصدیق می کنم به عنوان یک ایرانیِ حالا در گل غربت مانده..که نه راه پس به تهران دارد و نه قرار ماندن در این ناکجا آباد بی مقصد!
    ذات نفرت هم رنگ میبازد برادر من میبازد چون نفرت مَجاز است و با فطرت آدم نمیخواند؛ نفرت هم رنگ میبازد، مردم جاهلیت اوضاعشان از اینها هم خرابتر بود. جاهلیت مدرن هرچه باشد از جاهلیت مطلق سنگ مغزان شبه جزیره بدتر که نیست. من به همین "فِئَةٍ قَلیلِ" بی نفرت مومن ، دل خوش دارم که قرار است بر کثرت نفرت ها  غالب شوند...
    انشالله
  • دکتر یونس
  • اتفاقا تهران جاهای خوبی ام داره که به بهشت پهلو میزنه.. مثل سربالایی حسینیه جماران.. مثل پله اول و دوم کفش کن حسینیه جماران.. مثل بالکن جلوی اتاق امام.. مثل سمت راست قبر شهید شهریاری در حیاط امامزاده صالح.. مثل قسمت جلویی حسینیه امام خمینی نزدیک نرده سفیدا.. مثل انتشاراتی سوره مهر در نمایشگاه کتاب.. من همین جاهای خوب رو تونستم پیدا کنم! خیلی هم بد نیست!
    پاسخ:
    :)

    رفتارهای نادرستی که از دیگران می بینیم گاهی در اثر جهل و عدم آگاهی رخ می دهد و گاهی به خاطر فشارهای زندگی و مشکلات اقتصادی و فرهنگی و غیره ایجاد می شود. به همین خاطر اینطور مواقع باید دلسوزی کرد و تنفر فایده ندارد.

    تهران شهر ناراحتیه 
    جالب بود ودقیق..
    از پستتون رد شدم ولی دوباره یادم اومد که من خاطره های خوب از مردم همین تهران کم ندارم. از آدم های ساده و مهربونی که خیلی وقتها آشنایی مون به چند دقیقه نکشید. از آدمهایی که در جواب نگاهت لبخند می زنند. از آدمایی که ازت کمک میخوان و بعدش کلی دعات میکنن. انگار که خدا اونها رو سر راهت قرار داده تا اونها با دعاشون به تو کمک کنند. از آدمایی که با وجود خستگی هاشون بازم توی مترو و اتوبوس برات جا باز میکنن تا کنارشون بشینی. گاهی بهت خوراکی تعارف میکنن. گاهی برات درد دل میکنن. آدمایی که گاهی یک کلمه شون کلی بهت آرامش میده. دیدن صفا و سادگیشون خوشحالت میکنه. از پیر مرد ساده و مهربونی که وقتی میفهمه راهو بلد نیستی خودش باهات میاد تا راهو نشونت بده ... از خیلی از همین مردم ... 

    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی