سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد
می‌بینم

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده که پیر بود گفت: «این گرما کسی رو نمیکشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما کباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم کرد. کمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اینکه هوا سرد بشه می میرم.» خندیدم و گفتم: «خدا نکنه.» راننده گفت: «دکترا جوابم کردن، دو سه ماه دیگه بیشتر زنده نیستم.» گفتم: «شوخی می کنید؟» راننده گفت: «اولش منم فکر کردم شوخیه، بعد ترسیدم بعدش افسرده شدم ولی الان دیگه قبول کردم.» ناباورانه به راننده نگاه کردم. راننده گفت: «از بیرون خوبم، اون تو خرابه...اونجایی که نمیشه دید.» به راننده گفتم: «پس چرا دارین کار می کنین؟» راننده گفت: «هم برای پولش، هم برای اینکه فکر و خیال نکنم و سرم گرم باشه، هم اینکه کار نکنم چی کار کنم.» به راننده گفتم: «من باورم نمیشه.» راننده گفت: «خودم هم همین طور...باورم نمیشه امسال زمستان را نمی بینم، باورم نمیشه دیگه برف و بارون را نمی بینم، باورم نمیشه امسال عید که بیاد نیستم، باورم نمیشه این چهارشنبه، آخرین چهارشنبه ١٧ تیر عمرمه.» به راننده گفتم: «اینجوری که نمیشه.» راننده گفت: «تازه الانه که همه چی رو دوست دارم، باورت میشه این گرما رو چقدر دوست دارم؟»...
حالا دیگر گرما اذیتم نمی کرد، دیگر گرما نمی کشتم...

س.ص

  • وی بی

قسمتش بود که آرام بگیرد مهتاب

بعد یک عمر

به دنبال ِ

نفس های فروخورده ِ لرزان

رفتن!

  • ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۷
  • وی بی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۷
  • وی بی

در جواب ابلهان، اینقدر خاموش ماندیم که گفتند حرف حساب، جواب نداشت ...

  • وی بی

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود

 

  • وی بی

آفت ایمان تظاهر است. ریاکار عاقبت در دام خدعه خود می افتد و خدا را از یاد می برد. مگر گاهی و اندکی. و لایذکرون الله الا قلیلا. 

آفت کفر ستم است. مشرک محبت رفیقش، رئیسش، همکارش، فرزندش و خانواده‌اش را بر محبت خدا ترجیح می دهد. کسی که محبت خدا را که تنها حقیقت مسلم هستی است فراموش می کند به هسته ی آفرینش ظلم می کند. و کسی که به خود ظلم می کند، اعمالش تباه می شود و عاقبتش خسران است. و ساءت مصیرا..

 

منافق آفت کفر و ایمان را با هم دارد. مشرک متظاهر ست. منافق در پایین‌ترین درجه ی جهنم است. در حدیثی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است که منافق سه نشانه دارد:

۱- در سخن دروغ می گوید.

۲- چون وعده می دهد عمل نمی کند.

۳-در امانت دیگران خیانت می کند. 

  • ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۸
  • وی بی

نزدیک ماه رمضان چهار سال پیش با دوست عزیزی به یک کتابفروشی ایرانی در شمال ونکوور رفته بودیم. لا به لای کتاب ها در قفسه های زیرین، یک قرآن عتیقه ی نسخه خطی پیدا کردم. مشغول ورق زدن بودم که صاحب مغازه که پیرمردی با کراوات سبز و کفش های اسپرت بود آمد نزدیک و اززیر عینک قطورش نگاهی تیز به من کرد و به حالت طعنه گفت که "کتاب های مفید بخوان! این کتاب پُر است از دست و پا قطع کردن.".. لبخندی زدم.. پرسیدم که همه اش را خواندید؟ .. گفت که "همه اش همین است. قتل. مجازات...".. گفتم بسم الله.. امتحان کنیم؟ گفت باشه!.. 
 قرآن را باز کردم.. سوره ی لیل آمد.. شروع کردم به خواندن.. واللیل اذا یغشی.. قسم به شب هنگامی که پرده اش همه جا را فرا می گیرد.. والنهار اذا تجلی.. و قسم به روز هنگامی که تجلی کند.. و ما خلق الذکر و الآنثی.. و قسم به کسی که مرد و زن را آفرید.. ان سعیکم لشتی .. گفتم این آیات را ببین.. دست کم این ملودی هیجان انگیز کلمات را نگاه کن.. اینها بی نظیر نیست؟ .. دیدم که آهسته گریه می کند.. منقلب شده بود.. بیشتر از آنکه من فکرش را کنم.. کلمات را بیش از من میفهمید... گفت تا آخر سوره بخوان.. سوره که تمام شد صورتش غرق اشک شده بود.. 
.
.
 این روزها فرصت خوبی است برای خواندن کتابی که تاریخ بشریت را برای همیشه متحول کرده است. حداقل برای یک بار. اسلام اقلیمی را بگذاریم کنار. خیال کنیم تازه متولد شده ایم. قرآن را یک بار. از اول تا آخر بخوانیم..

  • ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۰
  • وی بی

تو دریایی و من یک کشتی ِ بی رونق ِ کهنه

که هِی بازیچه می گیری غروم، بادبانم را ... 

  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۳۷
  • وی بی

نماز ظهر را در مزار شاه نعمت الله ولى خواندم امروز. همه چیز این خانه صاف و ساده است. مثل صاحبش. حتى مقرنس ها هم کم حاشیه اند. در بقعه اصلى که دراویش ذکر مى گیرند تمثالى قدیمى از شاه نعمت الله است. همراهم میگفت چشمان عکس جادویى ست، از هر طرف بایستى انگار تو را مستقیم نگاه مى کند. رفتم پشت ایوان ها. بعد کنار کتیبه ها. راست میگفت. همه جا تو را نگاه مى کرد، با چشم هاى جادویى. حالا که رسیده ام تهران خیال مى کنم هنوز دارد مرا نگاه مى کند....

  • ۱ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۱۹
  • وی بی

نزار قبانى راست مى گوید انگار که "هر چیزى را مى توان پنهان کرد. به جز رد پاى زنى که در درونمان قدم مى زند."

  • ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۱۰
  • وی بی