سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد

و إذا رَأَوْا تجارةً أو لَهوا انفَضُّوا إِلَیْهَا و ترَکُوکَ قَائما. 

هنگامی که تجارت و سرگرمی ببینند به سمت آن هجوم می‌برند و تو را ایستاده به حال خود رها می‌کنند. 

سوره‌ی مبارکه‌ی جمعه-- آیه‌ی 11

--

بعدالتحریر:

1) پیرمرد در تفسیر این "ترکوک قائما" مدام به این ضمیر "ک" اشاره می‌کرد، یعنی نمی‌گوید که نماز را رها کردند. می‌گوید امام را. رهبر را. ایستاده رها کردند و به دنبال کار خویش رفتند. و از آنجا نتیجه می‌گرفت حفظ نظام از نماز هم واجب‌تر است! 

2)  تیغه‌ی آفتاب درست بالای سرمان بود. با دکتر از نماز آقا برمی‌گشتیم. در خودش بود. کمتر دیده بودم ذکر از لبش جدا شود. خواستم چیزی بگویم که اندکی غم سنگین از چهره‌اش جدا شود. به بهانه‌ای ماجرای تولد و انتخاب اسم به میان آمد. به او گفتم که بعد از تولد قرار بوده اسم‌ها را حمید، وحید و سعید انتخاب کنند. اما در لحظه‌ی آخر، متوجه می‌شوند که در فامیل محمد نداریم. و این‌طور اسم سعید به محمد تغییر می‌کند. اطرافیان خنده‌ای زدند. دکتر هم لبخند نفیسی زد. کمی که قدم زدیم آهسته زیر لب خصوصی به من گفت: "باز هم سعیدها حذف شدند.."..  

  • ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۵:۴۰
  • وی بی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیزنگینی به دست اهرمنی

.

.

.

  • ۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۴۵
  • وی بی

مى گن یه بابایى نشسته بود کنار خیابون و با چکش مى زد تو سر خودش. بهش گفتن چرا این کارو میکنى؟ گفت: نمى دونی وقتى نمیزنم چه کیفى می کنم! حالا قصه ى ما ست با این فن کوئل ها. قصه ى ماست با همه چى. 

  • ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۲:۲۱
  • وی بی

هواى روى تو دارم ولى نمى گذارندم

مگر به کوى تو این ابرها ببارندم

  • ۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۳۵
  • وی بی

شش سال تمام رو به دیوار مى خوابیدم. رو به ترک هایى که تمام انحنا و گوشه هایش را حفظ بودم. در رؤیاى شب ها، هیچ سوارى از هیچ شهرى بر هیچ رکابى هیچ نمى آمد. خواب هایم بوى آجر و آهک مى داد. صبح ها را اگر با دو لیوان آب گرم شروع نمى کردم تا ظهر طعم دیوار داشت هر چه مى خوردم. دیوار تراژدى مطلق روزها بود. آدم ها را اگر مى دیدم از پس پنجره اى بود که به سختى برایشان باز مى گذاشتم. مارک که معلم شیمى بود مى گفت سنتز ات سخت است، شبیه مولکول هاى آب گریز که تنها انگیزه شان از شنا کردن، دورى از آب است... دیوار بود تمام آن سالها. براى خودم زندانى ساخته بودم که هر موجود دو دست و دو پایى یک عروسک بى تاثیر بود که غروب ها در تنهایى محض اتاق هضم مى شد. ملودى هاى دم غروب در اتاق گیر مى کرد. شکاف هاى دیوار با ضربات اکتاوهاى ریز و درشت ترک میخوردند. دیوار، هم خراب مى کرد هم مى ساخت. هم خود ترک مى خورد و هم ترک مى ساخت. شبیه آن مصرع شهریار در هذیان دل. هر ترک اى در عمق شکستى دیگر اتفاق مى افتاد. که تنگى دست جهان بود آن شکست. با یک سو و انحناى جدید. مثل کوارتت هاى بتهوون هر انحنایی در پیچ و تابى دیگر گره مى خورد و هر فواره ى گسستى انگار معناى خاصى داشت... تا اینکه یک صبح نم زده ى بهارى. دیوار و خاطره ها را ترک کردم. شبیه مردى که تمام هویتش را یک جا و در یک دست، به نگارى یا نگاره اى مى دهد. اى واى. که هنوز از آن وداع نوشتن هم مثل زمهریر سرد و مثل قرابه ى زهر تلخ است.. 

.

.

.

سال ها بعد که به مجلس پیرمرد درآمده بودم، در سجده ى نماز عصر شب آخر اعتکافى، کودتایی دوباره شد. داشتم آتش مى گرفتم. به نزدیک ترین آدمى که آن روزها مى شناختم زنگ زدم. طفلک هاج و واج بود. که این لابد به سرش زده. اما من حسى داشتم که هم جدید بود هم قدیمى. جدید بود چون از جنس پیرمرد بود. از جنس ذکرهاى یک نفس و گریه هاى ممتد بود. اما سخت قدیمى بود. عطر خاک داشت. شکست من شکل ترک هاى دیوار بود. و هر روز انحنایى تازه داشت. و انگار کسى از اعماق دیوار بود که مى گفت "ما گرفتیم آنچه را انداختى.."

  • ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۸
  • وی بی

سلامَُ لِلذین احبّهم عَبثا

سلام بر کسانی که بیهوده دوستشان داشتیم...

  • وی بی

سکوت این روزها اتفاقی نیست. بت‌هایم یکی پس از دیگری پیش چشمم فرو می‌ریزند. یا اله العاصین

  • ۲۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۳۳
  • وی بی

آس مون طاق ابروی لیلی

ماه سنجاق ِ گیسوی لیلی

پای مجنون ولی روی مین بود ... 

  • ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۰۴:۱۳
  • وی بی

در شب ِ تاریک چراغت منم.. در شب ِ مهتاب کجا می‌روی؟

  • ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۲:۵۳
  • وی بی

دور از تو زیستن/یعنى هزار سال/در خود گریستن. دور از تو زیستم، در خود گریستم.

  • ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۳۶
  • وی بی