سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد
می‌بینم

خوشا پریدن با این شکسته بالى ها

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ق.ظ
از دوران کودکى تا سال ها خواب پرواز می دیدم. حتى تا سال هاى آخر دانشگاه. با همان کیفیت دوران کودکى. بى آن که آشنایى با فیزیک حرکت سیال و رانش و معادلات غیر قابل حل توربولانس و معادلات گسسته اى که مى شد سال ها در آن ها گم شد از ساده گى شان اندکى بکاهد.  خواب هایم یک سریال تکرارى از داستانى ساده بود که مدام از یک جا شروع مى شد اما هر بار اندکى بیشتر پیش مى رفت. هر بار این طور شروع مى شد که بالاى دیوار بلندى هستم در روستایى که به دشتى به غایت سرسبز مشرف است. و از آنجا به امید پرواز به پایین میپرم. مدت ها - سال ها در خواب و خواب ها در سال!- هیچ حرکت خاصى بلد نبودم. تا اینکه بعدها یاد گرفتم که از شدت سقوط بکاهم. آن اواخر بود که انگار به فنون شناورى مسلط شده بودم... سال هاى آخر دانشگاه. اما خیلى زود داستان رازآلود خواب ها قطع شد و دیگر این امید به پرواز در رؤیا سراغم نیامد. تا سال ها. شاید ده سال تمام. 
حالا چند روزى است که باز خواب پرواز مى بینم. مداوم. مکرر. بى دامنه. بى واسطه. از هر نقطه اى که هستم پرواز مى کنم. بلندى. دشت. دریا. چمنزار. مداوم. مکرر از نقطه اى به نقطه اى دیگر. بى دامنه. بر فراز دشت هاى نامتناهى.. از میان منظره هایى که هیچ  تکرار نمى شوند. بى واسطه. بى آنکه مستلزم باد و بلندى باشد. یا نگران ابرى و بارانى. این معنى اى دارد یعنى؟ 
  • ۹۴/۰۵/۱۷
  • وی بی