سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد
می‌بینم

از دیالوگ‌های مرگبار

چهارشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۱ ق.ظ

- یک مردی رو می‌شناختم. کور بود. وقتی چهل سالش بود عمل کرد و بینایی‌اش رو به دست آورد. 

- چه احساسی داشت بعدش؟

- اولش خیلی خوش‌حال بود. چهره‌ها.. رنگ‌ها.. منظره‌ها.. عالی بودند. ولی همه‌چیز تغییر کرد به تدریج. دنیا بدبخت‌تر از اون بود که تصورش رو می‌کرد. هیچ‌کس بهش نگفته بود چقدر کثافت اینجاست. چقدر زشتی. پس از مدتی همه‌جا دیگه فقط زشتی می‌‌دید. وقتی کور بود عادت داشت که با یه تیکه چوب از خیابون رد بشه. وقتی بینایی‌اش رو به دست آورد دیگه از همه چیز می‌ترسید. از همه چیز. همه چیز.. بعد شروع کرد توی اتاق تاریکی زنده‌گی کردن. هیچ وقت از اتاقش بیرون نمیومد... سه سال بعد خودش را کُشت... 

مسافر...آنتونیونی

-----

پی‌نوشت: انقلابی بودن انقلابی می‌خواهد. آن‌ها که خیال می‌کنند که ما همچنان می‌توانیم انقلابی بمانیم سری به خیابان‌های تهران بزنند. والسلام. 

  • ۹۴/۰۴/۲۴
  • وی بی

نظرات  (۴)

گاهی انقلابی اگر باشی  سکوت می کنی . خانه نشین میشوی . بعد ازین که در طریق بوده ای , 30 سال منتظر میشوی .
همانطور انقلابی در خانه می نشینی . همانطور پا به رکاب و دست به شمشیر , استخوان در گلو  و خار در چشم انقلابی می مانی .

نیست!
" ... ملّت ما را از خودش، از شعارش، از حرکتش، از این جلوه‌های عظیم باید شناخت؛ این است ملّت ایران... ملّت ایران همان ملّتی است که ابعاد و اجزاء گوناگون خود را در این ماه رمضان نشان داد..." 
و اینگونه بود که این مرد سالها انقلابی ماند...والسلام.
ممنون به خاطر پی نوشت.
خیلی به جا و دقیق بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی