سجوم

شکست عهد من و هر چه بود گذشت ..
سجوم

لله الأمر من قبل ومن بعد

شرابه های روسری مادرم ...

يكشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۱، ۱۱:۰۹ ق.ظ
نشسته بودم کنار میز کارم در یک شب آخر هفته... دنبال عکسی می گشتم برای کسی.. عکسی از مهربان مادرم با برادران عزیزتر از جانم دیدم -سلمهم الله تعالی ان شاء الله- .. بی اختیار بغض ام گرفت. 

.

.

این عکس را یادم می آمد.. شش سال مان بود.. من و حمید دستان مادر را گرفته بودیم.. محمدصدرا با اضطراب و از پشت ما دوربین را نگاه می کرد.. یک شادی حقیقی عمیقی در کل صحنه بود.. خواستم باز چیزی بنویسم اینجا.. که چه بر ما گذشت.. اما باز دلم نیامد.. خجالت کشیدم.. که بیایم این ها را باز اینجا بنویسم.. پر کنم اینجا را از حدیث نفس.. یعنی باز کسی آمد گفت غم را هم باید برای خدا خورد..

..

.

.

السلام علیک یا ابا عبدالله.. مولای ما.. شما مادرت فاطمه- علیها سلام- بود.. برادرت عباس -روحی له الفداء-.. بمیرم برات آقا... چه مظلومیتی داشتی شما ... چه صبری داشتی.. 

السلام علیک یا مولای.. سلام العارف بحرمتک

السلام علیک یا مولای.. سلام المتقرب الی الله بمحبتک...

.

.

بمیرم برات آقا...

  • ۹۱/۰۱/۰۶
  • وی بی